تبليغاتX
[ایران بد دیلی تلگرافی]

[ایران بد دیلی تلگرافی]

ستیز من با نادانی ست؛ در نبرد با نادانی ، شمشیر نمی کشم ، چراغ می افروزم.

نشانی و شماره تماس مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی، زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

 

 

از آغاز بهمن ماه ۱۳۸۹، تنها نشانی مطب روانپزشکی و کلینیک تشخیص و درمان مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی ام در تهران چنین است:

  

 تهران، خیابان ولی عصر ( پهلوی پیشین )، ضلع جنوب شرقی تقاطع نیایش ( سر اسفندیار )، رو به روی دانشکده مامایی - پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، نبش کوی شهید بابک بهرامی، ساختمان نگین نیایش، طبقه نخست ، واحد ۱، مطب روانپزشکی و کلینیک بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی (  Dr.Ohadi's Tehran Sex Clinic ) ،  تلفن و دورنگار : ۳- ۲۲۰۳۸۵۳۲ / ۸۸۶۷۶۰۰۳ / ۸۸۶۷۰۶۱۷ / ۸۸۶۴۵۱۲۰ / ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ / ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰

 

روانپزشک و رواندرمانگران کلینیک، هر روز - به جز پنج شنبه و آدینه ( جمعه ) - از ساعت ۱۴تا ۲۲ ( دو پس از نیمروز تا ده شامگاه ) پذیرای مراجعان هستند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 13:54  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

آغاز موج پنجم وبلاگ نویسی در آستانه ای سرنوشت ساز...

 

 

                                به نام پروردگار بخشنده مهربان


« خوش بختی از آن کسی ست که در جست و جوی خوش بختی دیگران باشد »

(  زرتشت )


وبلاگ جزئی کوچک از اینترنت است. وبلاگ ، وبسایت نیست؛ روزنوشت و شب نوشت و دلنوشت های الکترونیک و دیجیتال یک نفر است. چیزی شبیه به همان دفترچه خاطرات نسل های دهه های گذشته . وبلاگ برای وبلاگ نویس دستمایه و بهانه ی ساده ی زندگی ست. حیاط خلوت و « تاریکخانه » ی کوچک مجازی ای که وبلاگ نویس حتا در این اندک جا هم امکان و آزادی ابراز آشکار باورهایش را ندارد و هویدا نیست که کدامین هنگام به چنگ خواهد آورد.
بگذریم که گهگاه ین حیاط خلوت خصوصی از یورشگران پرخاشگر ، بی اخلاق و چالش و کشمکش جو ایمن نیست؛ هر هنگام که عقده های دل شان چون دملی چرکین سر باز کند، بی هیچ شرم و حیا پا بدان می گذارند که دانه ی خشم و پرخاش و کینه و ستیز بپراکنند...

در چهارمین موج و کوشش وبلاگ نویسی ام، که پس از انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ و رخدادهای خونین دلخراش و جانگداز در پی آن، آغاز شد، چندان انگیزه و روحیه ای برای نوشتن برایم باقی نماند؛ ۹ ماه از سال ۱۳۸۸ و ۹ ماه از سال ۱۳۸۹، با تنش و استرس و سرخوردگی و افسردگی گذشت. خود بیش از هر کس دیگر از این هژده ماه بی کاری و بطالت تالیف و ترجمه ناخشنودم اما به قول شادروان دایی جان ناپلئون،

« در کف شیر نر خونخواره ای 

غیر تسلیم و رضا کو چاره ای » ! 

 

اما با توجه به خطیر و سرنوشت ساز بودن سال های ۲۰۱۱ ( به ویژه از یازدهم سپتامبر تا یازدهم نوامبر : ۱۱/۹/۱۱ تا ۱۱/۱۱/۱۱ ) و نیز سال ۲۰۱۲ برای این مرز پر گزند،

در آستانه 39 سالگی و در 17 دی ماه 1389، در سالروز خودکشی اسطوره سترگ، دلاور ماندگار، آن غمگین شیرمرد شرمگین - شهید شرمفارسی جهان پهلوان تختی - رسمن ، موج چهارم وبلاگ نویسی ام در وبلاگ های « یک ایران بد دیلی تلگرافی، یک روانپزشک خانواده به روز، یک آتشزاد، شهر نو روی خط داغ، شهروند درجه هفت روی خط داغ » را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقا ( توسعه ) ی علمی، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) »، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربانم ، پنجممین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم به آن امید و آرزو که برخلاف موج چهارم، سرشار و پربار باشد. تا چه پسند افتد و چه پیش چشم آید !!

 

 


« زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

 در حق ما هر چه گوید ، جای هیچ اکراه نیست

 ...

 بنده ی پیر خراباتم ، که لطفش دایم است

 ورنه لطف شیخ و زاهد ، گاه هست و گاه نیست ! »

                                          
                                         ( خواجه ی رندان ) 

 

خوانندگان ارجمند این وبلاگ و وبلاگ های گذشته ام، می توانند از این پس به وبلاگ  یک ایران بد دیلی تلگرافی به نشانی www.1iranboddaily.blogfa.com مراجعه فرمایند.

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 13:13  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

استرالیا: نمایی گویا از نبرد زن با زندگی ( روزگار ) در بازی سرنوشت !

 

 

از دیگر فیلم هایی که سالی از تماشای آن و به کارگیری اش در سامانه فیلم درمانی ام می گذرد اما هنوز فرصت و فراغت نیافته بودم تا درباره اش در وبلاگ بنویسم، فیلم « استرالیا » است.

فیلم داستان دلنشینی دارد، اما گویایی و گیرایی و ماندگاری روایت در پرگویی از دست رفته اند.

از فیلم استرالیا، همچون فیلم های « کتاب سیاه »، « بر باد رفته »، « دزیره »، « اشک ها و لبخندها »، « آملیا »، « مامور هملیگ ( عامل زنانه ) »، « دل دلیر ایرنا سندلر »، « مقاومت »، « شورش »، « یکشنبه اندوه گین »، « یک نامزدی خیلی طولانی »، « سر در میان ابرها »، « قلب های جنگ »، « کازابلانکا »، « خیابان هانوور »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « اتوبوسی به نام هوس »، « نبرد بریتانیا »، « سرگردان ها »، « نامه هایی از آیووجیما »، « نبرد اوکی ناوا »، « منطقه خاکستری »، « فهرست شیندلر »، « پیانیست »، « یورش به لنینگراد »، « روزن استراشه »، « شیرهای جوان »، « سقوط ( هیتلر ) »، « دوباره زنده شدن ( احیای ) آدام» ،« بیرون از خاکسترها » و ....... ، به گونه ای کارآمد و سرنوشت ساز در راستای نیرومند و استوار ساختن و قاطعیت و جرات و جسارت بخشیدن به مراجعان خانم های ناکام مجرد و مطلقه و نیز خانم های افسرده - مضطرب سود می جویم.

نماهای زیبا و گیرای فیلم، سخت شیرین و دلنشین هستند، اما آن نمای نوستالژیک تماشای دزدکی فیلم « جادوگر شهر اوز » برای من نسل سوخته ای چیز دیگری بوده و هست....... 

 

  

استرالیا: نبرد زن با زندگی ( روزگار ) در بازی سرنوشت !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 4:37  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

ویکی، کریستینا، بارسلونا : نمایی نزدیک و گویا از کشش ها و گرایش های جنسی - زناشویی

 

 

یکی از فیلم هایی که سال گذشته آن را دیده ام، اما هرگز فرصت و فراغت نوشتن درباره آن و اهمیتش در رابطه با فیلم درمانی را پیدا نکرده ام، فیلم خوش ساخت و گیرای « ویکی، کریستینا، بارسلونا » استاد وودی آلن است.

در رابطه با فیلم درمانی، می توان از این فیلم درباره مراجعان زیر سود جست:

۱- مردان دچار سندرم مرد شرمگین ایرانی ( سندرم تختی ) که نامزد و شوهر ویکی نمونه آن است.

۲- شناخت ژرف تر و گسترده تر دخترانی همچون ویکی درباره میزان مهار خودشان و اهمیت اندازه نرینگی و توجه و تنوع مندی مردان در رابطه با آن ها

۳- هشدار به مردان دچار کاستی نرینگی و مهارت های جنسی - زناشویی لازم

۴- هشدار به خانم ها درباره مردان « بیش نرینه » و نیز « دون ژوان »

فیلم « ویکی، کریستینا، بارسلونا » ، همچون فیلم خوش ساخت، گویا و گیرای « امتیاز نهایی ( Match point ) » به خوبی نکات ظریف کشش ها و گرایش های جنسی - زناشویی مردان و زنان را نشان می دهد.

از این دو فیلم همراه با فیلم هایی همچون « مادام بوواری »، « ماری آنتوانت »، « سگ های پوشالی »، « خیابان هانوور »، « هفت زیبایی »، « اتوبوسی به نام هوس »، « کازابلانکا »، « دایی جان ناپلئون »، « بر باد رفته »، « زمستان اورلوگز »، « شیرهای جوان »، « یکشنبه اندوه گین »، « سر در میان ابرها »، « کینزی »، « قلم پرها » و ... به گونه ای کارآمد و سرنوشت ساز، می توان در راستای پیشگیری از ازدواج های تهی از همخوانی های جنسی - زناشویی، و مزاج شخصیتی، خلقی، اضطرابی، و وسواسی و به شکست ( و رابطه فرا زناشویی ) کشیده شدن ازدواج ها سود جست.

 

 

 ویکی، کریستینا، بارسلونا ( وودی آلن )

 

 

     

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 4:14  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 14:1  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

غبار ویرانگر جنگ : آه و افسوس های نهادهای آدمیان !

 

 

نمی دانم توبه نامه است یا تاریخ نمایانه، اما فیلم مستند خوبی ست !

آن اندازه فاش گرایانه و پرسش آفرین و چالش برانگیز  که توانسته جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال ۲۰۰۳ را از آن خویش سازد.

فیلم « غبار جنگ » - سرگذشت خودگوی رابرت مک نامارا ، از مقامات ارشد وزارت جنگ آمریکا در جنگ جهانی دوم و وزیر دفاع آمریکا در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ - جنگ کره و ویتنام - را می گویم.

فیلمی که در آن رابرت مک نامارا به جنایات جنگی آمریکا در بمباران سهمگین و سنگدلانه خانه های چوبی شهروندان غیر نظامی توکیو با بمب های بنزینی و تکرار همین سناریو برای بیشتر شهرهای ژاپن در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم تا تسلیم شدن ژاپن در پی تهدید به بمباران اتمی توکیو ( پس از انجام آن در هیروشیما و ناکازاکی ) می پردازد.

فیلم همچنین چیستی بحران اتمی کوبا و چگونگی پیش رفتن گیتی تا مرز نابودی مطلق و نیز بحران در پی ترور جان اف کندی را نشان می دهد.

تماشای این فیلم واقع گرایانه و وجدان هشیارساز را به همه دوست داران تاریخ معاصر و دو جنگ جهانی نخست و دوم به گونه ای جدی پیشنهاد می کنم.

به یاد بیاوریم که تاریخ بزرگ ترین و راست مدارانه ترین آموزگار آدمی ست...

 

 

برترین فیلم مستند اسکار 2003 : "غبار جنگ" ( روایت رابرت مک نامارا )

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:37  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

حسود هرگز نیاسود ! ( سخنی در نبود اخلاق و شرافت پیش جویی پیشه ای در ایرانیان )

 

 

مدت هاست که درباره فیلم هایی که دیده ام، در وبلاگم ننوشته ام؛

مدت هاست که چون گذشته، آن گونه که باید و شاید وبلاگ ننوشته ام !

در این روزگار پر گزند، در این مرز پر کینه و بخل و خشم و حسد، می بایست اندکی کنار می کشیدم تا حساسیت برخی همکاران و شبه همکاران - آخر در فضای بهداشت و سلامت روان و اجتماع، بسیاری خود را صاحب نظر تر از روانپزشکان و روانشناسان بالینی می دانند؛ رشته مان جراحی مغز و اعصاب، قلب، چشم و مانند آن نیست که شبه همکاران در حاشیه مانده مان جرات و جسارت زدن " حرف مفت " به خودشان ندهند- فرو نشیند. ( دیپلمه بی کار برق و اتومکانیک هنرستانی و فلان لیسانسه روزنامه نگاری، حقوق یا جامعه شناسی در این مرز پر گزند، مشاور و رواندرمانگر می تواند باشد؛ اما از دید شبه همکاران ما، روانپزشکان نمی توانند !! )  

در این مرز پر گزند، شکست خورده و ناکام باشی، با دست بر سرت می کوبند و ریشخندت می کنند؛ کامیاب و پیروز و سرفراز باشی، با گرز بر سرت می کوبند و ترور شخصیتت می کنند.

جراحان و پزشکان داخلی، برای زیر سوال بردن همکاران شان، سواد و دانش و متد نسخه نویسی و شیوه جراحی آنان را به زیر پرسش می کشانند، اما در عرصه همکاران و شبه همکاران " بهداشت و سلامت روان " ( !!! )، رقیبان به مزاج شخصیتی، خلقی، اضطرابی و خلاصه کل محور یک و دو هم می تازند و شیوه زندگی آنان را به زیر پرسش می نشانند.

خلاصه در این آشفته بازار مشاوره و رواندرمانی، آن چه که فراوان است، سلیته بازی و گیس و گیس کشی ست؛ مشاوران رسته های گوناگون همدیگر را قبول ندارند؛ جمعن با روانشناسان نمی سازند؛ و هر دو در جبهه ای واحد، روانپزشکان را در پهنه بهداشت و سلامت روان، هیچ کاره می دانند؛ روانپزشکان هم اغلب آنان را حداکثر در حد ماماها و پرستارها می دانند و تحویل نمی گیرند !!!!

خوب هویداست تکلیف امثال من که این میان به آشتی، همیاری و همکاری این سه رشته می اندیشند، چه می شود؛ درست همانند آنان که وسط چاقوکشی و دعواهای خیابانی، می شتابند تا میانجی شوند و بیش از همه، و از هر دو سوی جبهه زخم و ضربت نوش جان می کنند !!!!!

جالب و خنده دار آن جاست که برخی همین مشاوران و رواندرمانگران، خود را رسولان  " رعایت شرافت و اخلاق حرفه ای " شناسانده اند و ادعای لزوم پیروی مردمان در اخلاق و انسانیت از آنان داشته و دارند؛ من که ندیدم مطالعه دانش هایی همچون مشاوره، روانشناسی، روانپزشکی، انسان شناسی، حقوق، جامعه شناسی و دیگر علوم " انسانی"، آن چنان به رشد اخلاق و انسانیت کسی انجامیده باشد که هر که هر چه دارد، از پر قنداق دارد !!!!!!

اکنون که امثال جناب آقای " دکتر ب... " - استاد رشته مشاوره دانشگاه علامه - شرافت گریزانه و بی پروا، سر کلاس درس به روانپزشکانی همچون من می تازد و در همان گام نخست، پیش از ترور شخصیت دیگران، خود را به زیر پرسش می کشاند - بگذار تا ما هم به جای آن که میان جبهه ستیز پر هیاهوی روانپزشکان و مشاوران - روانشناسان را در صفحه گزارش اجتماعی روزنامه شرق بگیریم و آشتی کنان بنویسیم، پوستین کرگدن و ببر بیان مان بر تن کنیم، و رستم وار تا خوان هفتم شمشیر و سپر بر کف، کمان بر پشت و گرز در انبان بتازیم و وبلاگ مان را بنویسیم.

هنگامی پس از کسب بورد تخصصی اعصاب و روان در آزمون شهریور ماه ۱۳۸۶، روزی استاد بزرگوارم دکتر طریقتی، در مطب فراموش ناشدنی اش، هشدار داد که تا مدتی زیاد مقاله ننویس و به استراحت و حداکثر کار ترجمه و تالیف کتاب بپرداز و کلاس و کارگاه برگزار مکن تا سن و سالت از چهل فراتر برود که ایران مهد جوان ستیزی تا اندازه پسرکشی ست. اما نیازهای معیشتی و لزوم جدی گرفتن اقتصاد در گذران زندگی، اجازه سر فرود آوردن در برابر این اندرز دوراندیشانه و مدبرانه را نداد. چاره ای جز تاختن نداشتم؛ چه گونه می توانستم بار مالی - معیشتی خانواده دو نفری نوخاسته ام را همچون دوران مجردی - آن هم در سن ۳۴-۳۵ سالگی و پس از گرفتن بورد تخصصی اعصاب و روان - بر دوش خانواده بگذارم؟!؟

اکنون که یاوه گویان و هرزه بافان، دل به تهمت و ترور خوش داشته اند، می گذارم تا این بینوایان ناکام لبریز از خشم و حسد و بخل و کینه، هر چه می خواهند بگویند، بلکه سوزش سخت و سهمگین اسافل شان فرو نشیند !!!!!!!

به راستی، کدامین در درازای عمر کوتاه دانش های مشاوره و رواندرمانی در ایران، کدامین روانپزشک، روانشناس، مشاور یا مددکاری، این چنین از زندگی حضر و سفر خویش، صادقانه آشکارا پیش چشم و ذهن دیگران سخن بر زبان رانده و نوشته است و از ترس افشا شدن احتمالی نام و نشان مراجعان و بیمارانش، همه ی case ها را با ضمیر اول شخص منفرد در کارگاه ها و کلاس هایش مطرح ساخته است؟!؟

پس بگذار به حرف مفت گریزان از اخلاق و شرافت رقابت حرفه ای شان دل خوش دارند؛ به قول برخی همکاران: « راه ما از سوم راهنمایی از آنان جدا بوده و میان معدل کتبی دیپلم، کیفیت ( نوع ) دیپلم و جایگاه رشته دانشگاهی نخستین و دومین مان فرسنگ ها فاصله بوده و هست ». سال ها با این سخن فاصله گرفته بودم.

افسوس که شیوه و شرافت پیشی جویی ( رقابت ) در پیشه، در میان ایرانیان درون و برون میهن، سخت بیمارگونه ( پاتولوژیک ) بوده و هست. یادمان نرود که در واپسین سفر « آن پسره، آن جوانک خل و چل » ( تعبیر شفاهی استادان دانشگاه تهران همدوره صادق هدایت، درباره او )، در پاریس، آن استاد ممتاز و ماندگار دانشکده ادبیات پارسی دانشگاه تهران و چهره ماندگار وزارت فرهنگ مان، با نسخه های دستنویس و کهن شاهنامه و ... - میراث ملی میهن - لای پالتویش به دنبال خریدار نسخه ها و کتاب های عتیقه خاورمیانه می گشت ( " آشنایی با صادق هدایت، م. ف. فرزانه - نشر مرکز " ) و صادق هدایت، سرگردان و حیران، حساب واپسین فرانک هایش را می کرد !!!!!!!!

و اکنون من آن پسره، آن جوانکم که دل به مطب و کلینیکی کوچک در تهران خوش داشته ام و القاب و عنوان های رنگارنگ ناماندگار پس از مرگ حتمی و قطعی را برای این گونه بزرگواران باقی گذاشته ام. من در پشت میز مطب یا لپ تاپ ناهمایونی کاشانه ام، شبانه روز به دنبال کار حرفه ای و رسالت میهنی خویش هستم؛ به نانی سیرم و به درهمی خرسند.

حسود هرگز نیاسود، اما من زین پس آسوده و آرام دوباره می نویسم؛ با همان رصد همیشگی دوستان و دشمنان در وبلاغ و فیس بوغ؛ زندگی ساده و بی غل و غشم در آیینه ای مجازی و گیتی گستر، آن چنان شفاف و آشکار است تا فاش فریاد زده باشم که از محاسبه باکم نیست... 

                

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:4  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  |